ميرزا محمد حيدر دوغلات
145
تاريخ رشيدى ( فارسي )
خان ، سلطان احمد خان را بدراهى « 1 » داده گريختند به طرف مغولستان . خان نيز تعاقب ننمود ، چه در مغولستان هيچ منازعى از نسل خواقين مغول نمانده بود كه از آن انديشهمند باشد . همچنان او را طرف مغولستان رها داد و خود به سيرام متوجه شد . آن زمستان در سيرام « 2 » بود . خان نيز پسر كلان خود ، سلطان محمود خان را به مقابله سلطان احمد ميرزا ، با سى هزار كس فرستاد و از جانب فرغانه ، عمر شيخ ميرزا با پانزده هزار كس آمد . اين سه لشكر به هم نزديك آمدند و جنگ عظيم خواست بر « 3 » خاست . چون اين احوال در سمرقند به حضرت قطب دايره ارشاد ، محبوب حضرت إله ، خواجه ناصر الدين عبيد اللّه - قدّس سرّه - رسيد ايشان متوجه شدند و كس فرستادند كه ما هم مىآييم . چون اين خبر به سلاطين ثلاثه رسيد ، همه در « 4 » جاىهاى خود توقف كردند . چون حضرت ايشان رسيدند ، در لشكر ميرزا سلطان احمد « 5 » نزول فرمودند و كس پيش خان و عمر شيخ ميرزا فرستادند متضمن صلح . نفس مبارك ايشان را هيچ كس نمىتوانست رد كرد ، « 6 » چه اهل اللّه را چون فنا دست « 7 » دهد و از خودى برخاسته باشند ، هرچه از ايشان در وجود آيد ، فاعل حقيقى او حق سبحانه و تعالى باشد ، چه كس را مجال تمرد بود با حق سبحانه و تعالى ؟ « 8 » حاصل الفحوا آنكه « 9 » اين هر سه پادشاه هر كدام در پى مقصود خود لشكرها « 10 » راست كرده بودند و آمده ، همه تسكين دادند و سه پادشاه را در يك زليچه 349 نشاندند و حضرت ايشان در ميان بودند . به هر سه پادشاه عهد و شرط فرمودند كه كردند و تاشكند نزاع داشتند ، هر دو از سر نزاع برخاستند و تاشكند را به خان دادند . حضرت مولانا و سيدنا مخدومى « 11 » ، مولانا محمد قاضى - عليه الرحمة و المغفرة - در سلسلة العارفين اين قصه را در ذيل ذكر كرامات ايشان به شرح نوشتهاند و در آنجا چنين
--> ( 1 ) . نت : رايى . ( 2 ) . نت : آنجا . ( 3 ) . نت : - خواست بر . ( 4 ) . نت : - در . ( 5 ) . نت : - احمد . ( 6 ) . نت : كس رو نتوانست كرد / نگ : + نفوذ معنوى و اخلاقى وى به حدى بود كه . ( 7 ) . نت : است . ( 8 ) . نت : - چه كس را . . . تعالى . ( 9 ) . نگ : - چه اهل اللّه . . . آنكه . ( 10 ) . نت : - لشكر . ( 11 ) . نگ : محدومى .